نبریدم که در این دشت مرا کاری هست 

گرچه گل نیست ولی صفحه ی گلزاری هست

ساربانان نزنید این آواز رحیل

آخر این قافله را قافله سالاری هست

ای پدر هیچ نمی پرسی کاندر چمنت

بال و پر سوخته و مرغ گرفتاری هست

دشمنان خیره و من بی کس و بی یار و غریب

هر طرف می نگرم کافرو خونخواری هست